به نام خدا
چند روز پیش بعضی از خاطرات قدیمی را برای دوستم تعریف می کردم، آن لحظه چقدر از یادآوری شان خوشحال بودم. خاطراتی شیرین و بامزه که دیگر تکرار نمی شوند.
*ولی حالا فکر می کنم شاید بهتر است بعضی خاطرات را در همان گذشته رها کنم.
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
بعضی از الفاظ بهت حس مسئولیتی می دهند که غیرقابل باور است.
حرفهایی که معانی نهفته ای دارند و تو فقط با شنیدن شان در برابر سنگینی مسئولیتی که روی شانه هایت می گذارند لبخند می زنی غافل از اینکه از خودت بپرسی "آیا من واقعاً لایقش هستم؟"
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
ما اغلب برای از یاد بردن درد و رنج خویش به آینده پناه می بریم، در پهنه زمان خطی را تصور می کنم که فراسوی آن خط درد و رنج ما پایان خواهد یافت.
* از این نویسنده کلی تکه متن های قشنگ خوانده ا
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام


به نام خدا
دیروز آسمان شبیه به نقاشی مسحور کننده ای بود که فقط خدا می توانست به تصویر کشد؛ آبی آسمانی همراه با کوه های برفی و ابرهای سفید، منظره دلنشینی بود.
*هوای دلتان آسمانی و صاف!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
من خیلی کم به کسی زنگ می زنم، راستش اصلاً از تلفنی صحبت کردن خوشم نمی آید و این کار را فقط در مواقع واقعاً اضطراری انجام می دهم.
ملاقات های حضوری به خصوص وقتی با شیرینی یک بستنی دلچسب همراه باشند برایم لذت بخش ترند.
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام